حنان جونحنان جون، تا این لحظه: 21 سال و 6 ماه و 7 روز سن داره
وبلاگ ما(روچک)وبلاگ ما(روچک)، تا این لحظه: 12 سال و 4 ماه و 20 روز سن داره

❀♥روچـــــــــک♥❀

پارک ساحلی تولم شهر

1394/5/2 23:32
نویسنده : *مامان فرزانه*
717 بازدید
اشتراک گذاری

شکلک های محدثه

قلمت را بردار
بنویس از همه خوبیها
زندگی، عشق، امید
و هر آن چیز که بر روی زمین زیبا هست
گل مریم، گل رز
بنویس از دل یک عاشق بی تاب وصال
از تمنا بنویس
از دل کوچک یک غنچه که وقت است دگر باز شود
از غروبی بنویس
که چو یاقوت و شقایق سرخ است
بنویس از لبخند
از نگاهی بنویس
که پر از عشق
به هرجای جهان می نگرد
قلمت را بردار
روی کاغذ بنویس
زندگی با همه تلخی ها
باز هم شیرین است.

سلام به چراغ خونه ی مممممممن

عشقم خوبی؟روبه راهی؟همه چی آرومه؟

آرزومیکنم هر لحظه از عمرت که داری اینارو میخونی دلت شاد شاد

و همراه لبانت بخنده؛شادبودن دل خیلی مهمه؛ممکنه خیلی چیزهاتوی زندگیت

داشته باشی اما اگه دلت شاد نباشه ارزشی نداره.

آرزوی منه مادر همیشه خوشبختی شماپسر نازه.الهی که خداوندبزرگ سایشو

از روی سرت برنداره و همواره همه جا هوا توداشته باشه.

بازم یه جمعه دیگه شدو گفتیم بریم یه هوایی بخوریم.صبح بابا تنهارفت داهات به

عموی خودش سربزنه ماخونه بودیم .عصرهم استراحت کردیم و ساعت 6 رفتیم طرف

صومعه سرا؛تولم شهر یه پارک ساحلی داشت آروم و بی سروصدا اونجا قدم زدیم و

هوایی تازه کردیم.ماهایی که توی آپارتمان زندگی میکنیم وقتی یه روزتعطیل میشه

دلمون میخوادبریم طبیعت,ای کاش بازهم خونه ها ویلایی بودوحیاط داشت.

بریم سراغ عکس ها در ادامه

شکلک های محدثه

شکلک های محدثه

عاشق چیپس کچاپ هستی وماهم سعی میکنیم کم برات بخریم

وکلی ذوق داشتی از خوردنش؛بعدشم همش آب میخوردی

از مسخره بازی های جناب عالی موقع عکس انداختن

این عکس هنری رو خودت گرفتی ؛خیلی خوشم اومد

واما همش میگفتی شام قراره چی بخوریم؛ومن برات سورپرایز داشتم

بازم به خاطرت الویه درست کرده بودم ؛وقتی متوجه شدی گفتی مامان

کی درست کردی من ندیدم؛ازبس سرت توی تبلت و بازی کلش آف کلنزه

متوجه نشدی,منم مجبورم بهت نگم که دارم درست میکنم چون اجازه نمیدی

الویه جا بیافته و همش میگی الان میتونم بخورم!!نوش جونت بشه،مگه

من چندتاحنان دارم

اینم الویه رولی که لب بهش نزدی؛هرچی گفتم اینم همون الویه ست گوش نکردی

اینم جایی که میریم کلاس زبان و الان چند ترمه که اینجابرگزارمیشه منم

یک ساعت و نیم اینجامنتظرت میمونم؛ولی خیلی چیزا از زبان یادگرفتی که

به دردمنم میخوره

واما اینو گذاشتم سرآخربگم ؛یه روز توی باشگاه که مشغول تمرین بودی

یه حرکت رو بدرفتی آقای افتخاری هم افتخاردادن با دست مبارکشون یکی

زدن که جای انگشتاش موند،وقتی دیدم خیلی ناراحت شدم امابه روی خودم

نیاوردم؛باباهم دید توی خونه تمرین نمیکنی براش زنگ زدو گفت که توروسپرده

دستش مختاره هرکاری بکنه تا تو پیشرفت کنی؛البته اینجوری بهترشد

تا ایشونم بیشتر حواسش باشه؛وقتی اومده بودی چشمات قرمزبود

گریه کرده بودی؛روزی بود که عموامیرایناهم همراه محمدطاها اومده بودن

باشگاه کارداشتن اما بروزندادی

مواظب خودت باش عشقم

درپناه حق باشی

شکلک های محدثه

پسندها (0)
شما اولین مشوق باشید!

نظرات (0)